" فکر کنم من به کمک احتیاج دارم"
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧ 

                 

                                  راه انقلابی

           /Revolutionary Road/2008                          

 

داستان از یه مهمونهی شروع میشه ، که "فرانک" (دیکاپریو) با "اپریل" (وینسلت) آشنا میشه .

شاید با خوندن همین دو تا جمله یه هو بپرید تو تایتانیک یا فکر کنید مثلا قرار یه فیلم  عاشقانه نگاه کنید ؛ ولی من متاسفم که باید به شما جواب منفی بدم ،چرا؟  خب برای اینکه شما با یه فیلم عالی طرف هستید .

دقیقا بعد از اون سکانس کافه و اون رقص عاشقانه ودر حالی که فکر میکنید همه چیز داره به خوبی پیش میره یهو پرت میشید وسط یه نمایش که همون نگاههای فرانک و اپریل گویای همه چیزهست...

بله ((اتفاق)) چیزی که برای یه فیلم خوب بهش نیازمندید. واون صحنه ی درگیری که در نهایت فرانک ماشینو میکشونه کنار جاده و بعد دعوای لفظی که بین اونا اتفاق میافته و دور شدن و نزدیک شدنشون به ماشین همگی و همگی از هوش سرشار "سام مندز"(کارگردان) خبر میده .

با یه نگاه اجمالی به افتتاحیه ی بسیار زیبا و شگفت انگیز فیلم میشه همه ی داستانو خوند ،اصلا میشه کل داستانو توی اون چند تا سکانس دید و شما خیلی زود میفهمید با چه فیلمی طرفید ، این فیلم همه چیز داره برای تبدیل شدن به یه خاطره { عشق ، دوست داشتن، گناه، روزمرگی،سرخوردگی ،امید ،زندگی مشترک ، تنهایی و...} فیلم خیلی پا فراتر میذاره از یه درام خانوادگی عاشقانه ،تا قسمتی از فیلم احساس میکنی که قراره به تماشای دعواهای خانوادگی یه زن وشوهری که توی دام زندگی گیر کردن بشینین ،ولی با پیشنهاد اپریل برای زندگی در پاریس فیلم شروع میکنه به حرکت از سطح به عمق .وباقی قضایایی که پیش میاد (نمیگم تا خودتون ببینید).

 به نظرم مندز بجز یکی دو جا خیلی خوب از پس همه چی بر امده ،حضور کارگردان توی همه جای فیلم قابل احساسه و ایا این چیز خوبیه ؟ مطمئن نیستم ولی بسیاری از منتقدا میگن احساس کردن کارگردان توی فیلم میتونه یکی از نقاطِ ضعف اون فیلم باشه {یاد حرف کیارستمی بیفتید که بهش گفته بودن بهترین تعریفی که ازتون کردن تا حالا چی بوده ؟ گفته بود سر یکی از فیلمام یه تماشاچی بهم گفته: (من فکر کردم این فیلم اصن کارگردان نداره!!!) } ولی این در مورد راه انقلابی اصلا صدق نمیکنه ،این قضیه این جا بشدت جواب داده و این نشون میده مندز کارشو خوب بلده . در خصوص بازی گرفتن از بازیگرا هم خیلی خوب عمل کرده ،لازمه که بدونید بازی گرفتن از فوق ستاره هایی که به نوعی زوج سینمایی هم هستن بسیار سخته ،بیاد بیارید فیلم قتل مصلحتی رو که بعد از سالها دو اسطوره ی سینمارو یعنی "دنیرو و پاچینو" رو گذاشته بودن کنار هم و فیلم چه افتضاحی در اومد و با این که "دنیرو و پاچینو" تمام زورشونو زده بودن  بازم کارگردان نتونست فیلمو جمع کنه ؛ یا همین مجموعه دروغهای خودمون فقط کم مونده بود "ریدلی اسکات"  دی کاپریو رو بترکونه!! ولی نتیجه چی شد ...(یه مدتی هیاهو  بعدشم که معلومه سطل اشغال فراموشی)

ولی بازیگرا ... به نظرم "کیت وینسلت" فوق العاده بود و وقتی این بازیشو میزاری کنار بازیش تو فیلم "کتابخوان" پی میبری که واقعا اسکار گلدن گلوب (ها) حقش بوده (نوش جونش) وینسلت بد جوری داره میاد جلو و اگه همینجوری ادامه بده احتمالا باید منتظر یه "مریل استریپ" دیگه باشیم ،وقتی که مقایسه میکنی الانشو با تایتانیک ،تازه میفهمی چقدر پیشرفت کرده ؛کسی که یه زمانی بهش میگفتن دختر خوشگله ی هالیوود و هر کس گیشه رو میخواست میرفت سرا غش  حالا بیا ببین چه بازیگری شده .(احتمالا تاثیرات ازدواج با سام مندزِ) ولی از اون ور دیکاپریو اصلا موفق نبوده ،بازی بشدت کورکورانه و احساسی داره ،یه زمانی تو رفتگان خوب ظاهر شده بود حتی الماس خونینشم بد نبود ولی دوباره اینجا همون دیکاپریوِ که گیشه ها صداش میزنن ،فکر کنید به موقعیت هایی که مندز داده بهش (اون دعوای اول فیلم ،حسی که نسبت به شغلش داره ،رابطه ی ----- با اون همکارش ،اون جشن تولدی که براش میگیرن و اون حس گناهی که میتونست خیلی بهتر از اینها باشه ،اون دعوای میانه ی فیلم ، پیشنهاد ارتقاع شغل در حالی که میخوان سفر کنن و در انتها اون صحنه ی مرگ اپریل تو بیمارستان) این همه موقعیت بهشت بازیگریِ ،  ولی دیکاپریو تا حد زیادی از پسش بر نیومده .(ای کاش ال پاچینو 20 سال جوونتر بود ؛ حیف)

فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده.  فیلمنامه هم چیزه قابل قبولیه و کاملا وفادار بوده به فیلمنامه(به نظر اونایی که کتابو خوندن) البته به نظر من تو یه جاهایی از کتاب هم پیشی میگیره ، داستان درام که هر چه به  پایان فیلم نزدیک میشیم به تراژدی نزدیک میشه ،یکی از نقاط قوتشم ورود اون دیونه است ؛تنها کسی که فرانک و اپریلو درک میکنه ،البته نمیدونم چرا بچه ها اینقدر کم حضور دارن!؛ ادم احساس میکنه فقط برای عنصر گذر زمان ازشون استفاده شده بعدم یهو پرتشون کردن بیرون از فیلمنامه !! میشد ازشون بهتر استفاده بشه ،البته فکر کنم سام مندز بخاطر اینکه فضا رو سرد کنه این کارو کرده /(این فیلمیه که ادم هی دوست داغره دربارش بنویسه!!!)

فیلم پایان بندیِ زیبایی هم داره و صد البته تلخ .      

به هر حال همونگونه که اول گفتم این فقط یه فیلم عالیه از سام مندز ولی اون حالا حالاها وقت داره برای ساختنه یه شاهکار ...

 

پله ها رو یکی یکی واروم اروم میاد پایین ..

ارامشِ خاصی تو چهرش موج میزنه ...

به اتاق نشیمن میاد ...

روبروی پنجره می ایسته....

....

اتاق نشیمن خالیست لکه ای خون روی فرش نمایانه ....

پنجره ای که نور را به درون هدایت میکنه و درختان سبزی که از پشت پنجره پیداست  ...

 

-  الو 115 ،

- فکر کنم من به کمک احتیاج دارم"

 

   


کلمات کلیدی: راه انقلابی