روزه ام شکست .
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱ 

((برای یک فشار کوچک در تاریکی، برای هیچ. پس از این که روی تخت بیمارستان تمام صحنه را مجسم کردم، سرانجام فهمیدم که همه چیز با آنچه تصور کرده بودم، تفاوت داشته. قبلا همه چیز را بر عکس دیده بودم. هدفِ رفتار دیوانه وارم این نبود که ماریا ترنر را وادار کنم بازوهایش را دور من حلقه کند، بلکه می خواستم زندگی ام را به خطر بندازم. او فقط یک دستاویز بود؛ وسیله ای برای کشاندن من به راه، دستی برای هدایت من به لبه ی پرتگاه. سوُال این است: چرا این کار را کردم؟ چرا این قدر مشتاق خطر بودم؟ گمان میکنم روزی ششصد بار این سوُال را از خودم پرسیده باشم، و هر بار میپرسیدم، شکافی عظیم درونم دهان باز میکرد، و بعد بار دیگر پرتاب میشدم و با سر در دل تاریکی سقوط میکردم. نمیخواهم آن را بیش از حد سوزناک جلوه دهم، اما آن روزهای بیمارستان بدترین روزهای زندگی ام بودند. پی بردم خودم را در معرض سقوط قرار داده بودم وکارم عامدانه بود. کشف من این بود؛ نتیجه گیری بی چون و چرایی که از دلِ سکوتم سر برآورد. فهمیدم که مایل نبودم به زندگی ادامه دهم. به دلایلی که هنوز برایم روشن نیست، آن شب روی نرده ی پله ی اضطراری نشسته بودم تا خودکشی کنم.)) { از متن کتاب}

رفته بودم کتاب فروشی برای تولد خاله ام یه کتابی چیزی بگیرم، یه کتاب شعر گرفتم براش؛ نمیدونم چی شد قبل از اینکه برم بیرون یه هو دیدم جلوی قفسه رمان هام ، من تو این چند ساله کتاب زیاد خوندم ولی اکثرا یا مقاله بودن یا درباره ی هنر یا شعر یا در موارد خاصی چند تا داستان کوتاه که برام هدیه آوردن ، یادم میاد آخرین رمانی که خوندم مال شونزده سالگی ام بود ،این یعنی چهار ساله که رمان نخوندم یعنی یه جور روزه بودم و هر بارم که میخواستم برم سمتش نمیشد ؛ولی حالا همینجوری که فکرای مختلف توی سرم میچرخید جلوی قفسه ی رمانها کتابی تو دستم بود که روش نوشته بود هیولا، خوشم اومد از تناقض موجود و اصلا نگاه نکردم که ببینم که کتاب در مورد چیه ،تِمش چیه، یا حتی نویسنده و مترجمش کیه؟ یه راست رفتم طرف باجه و هر دوتا کتابو خریدم (یکی شعره و یکی همین کتاب مزبور).

راستشو بخواید کتاب مال یه نویسنده آمریکایی بود و توی مقدمه مترجم هم یه چیزهایی درباره ی پست مدرن بودن کتاب هم نوشته بود که موجب شد من ترسم بیشتر بشه و تا یه چند روزی سمتش نرم ،ولی پس از چند روز  یه بار همینجوری کتابو گرفتم دستم و یه ضرب تا صفحه صد رفتم و من هنوزم باورم نمیشد که این کتاب چقدر شیرینِ، چقدر جذاب، چقدر به جزئیات توجه کرده، پل استر واقا حرفه ایه ، نمیگم که یه شاهکاره ولی یکی از اون کتابای خوبِ زندگی تون میشه ومن به همین دلیل پیشنهادش میکنم ؛کتاب بستره حوادثه و اصلا توی دنیای استر حادثه یه چیز عادیه، توی جمله ی اول کتاب یه نفر میترکه !! (حالا فکر کنم راحت تر حرفِ همو میفهمیم!)به هر حال کتاب آسونیه، من که سه روزه خوندمش، و بسی خوشحالم که روزه ام با این کتاب شکست .(احتمالا از حالا مثل چهار سال پیش دوباره این کارخونه رمان خونیم باز میشه )             

.

هیولا

پل استر

ترجمه ی خجسته کیهان

نشر افق

3800 تومان


کلمات کلیدی: هیولا