سبد رنگی
ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٤ 

 

 .

فکر میکردم فقط در ابر شهرها همه چیز ایستاده ،همه در سکوت ،همه در سکون ، ولی حالا فهمیدم ؛سه چیز را فهمیدم یکی اینکه با اینهمه سفر هنوز هم خیلی دیر پزم و دو اینکه بجز ابر شهرها  جاهای زیادی وجود دارد برای غرق شدن و سه اینکه گربه ی سیاه منحوس نیست حتی اگه به چشمهایش خیره شوید و برعکس .

.

احساس آدمی رو دارم که خودخواسته مورد تعرض قرار گرفته، هر وقت این حال رو دارم دوست دارم برم توی سالن بدنسازی بزرگ ،در رو از پشت قفل کنم و هر چی فحش تو زندگیم بلدم رو با صدای بلند داد بزنم ؛ همیشه همینطوری هستم اینجور وقتها ولی هیچ وقت این کارو نکردم ولی یه روز این کارو نمیکنم! شاید تو همون ذهنم انجام بدم بهتره ،برای کتک خوردن و یا حتی مردنش نمیگم ،نه ، مشکل اینه که هر کار با خودم میکنم نمیتونم فحش بدم  زبونم قفل میشه، بعضی وقتها فکر میکنم اصلا فحش بلد نیستم ،یا شاید باشگاه خوب گیر نمیاد .

.

پس از چند روز فهمیدم این جایی که اومدم هم همه چیز خاکستریه ، نا امید شدم که این گرد لعنتی تا کجاها اومده ،مگه خاکستری چی داره که به قرمز ترجیح میدن .

 صبح که از خواب پا شدم  گفتم هدفم معلوم بود ، من دنبال رنگ آمدم . فرقی هم نداشت ولی از راننده خواستم منو به یه آبادی برسونه (امیدوارم منظورم رو از آبادی گرفته باشه)،صبح که از مسافر خونه زدم بیرون دوباره اون گربه سیاه ِ رو دیدم ،آهسته و خرامان از جلوم رد شد اداهاش به یه گربه ی سیاه لاغر مردنی نمیخورد ،بعد جلوتر که رفت برگشت و بهم خیره شد من هم این بار پیامبر بازی در نیاوردم و کار خودشو تکرار کردم تا از رو رفت ،گربه ها دیگه از پخ وچخ نمیترسن . وقتی رسیدیم خیلی زود وا رفتم ، باد استخوان سوزی می امد ، اینجا هم از رنگ خبری نبود ... آدما که هیچی نه نارنجی" نه توت فرنگی ، یه دو ساعتی چرخ زدم ، هیچی به هیچی حتی گربه هاش هم از این بی بخارای پخی چخی بودن ، نه بچه ای بود دنبال لاستیک دوچرخه و نه زنی سر چشمه و نه حتی چشمه ای . داشتم بر میگشتم که  یه سبد پر از رنگ دیدم ،از بس آفتاب خورده بود به سرم گفتم حتما توهمه ، ولی نه یه سبد پر از کاموا بود با یه دامن قرمز که بد جوری منو به طرف خودش میکشوند ؛ زیبا بود ،خییییلی، تو رویا بودم که یه چکش بزرگ از این لاستیکیا کوبید تو سرم " _اگه با مکان بخوای پنج تومن میره روش . به دو و برم نگاه کردم ، باورم نمیشد خیلی دختر بود  ،یعنی زیادی دختر بود بهش نمیامد . نمیدونم دنبال این چیزا نیستم ولی برام خوابیدن باهاش جالب نبود ،اینجا بودن توی مکان نامعلوم یه زمان نامعلوم حالا این لکه ی رنگی میون این همه خاکستری یهو تغییر ماهیت بده ،جالب بود ، خیلی . تو راه خیالم راحت بود پیامبرم هم که صبح خاموش کرده بودم ، رسیدیم ومن هنوز تو فضا بودم، جالب بود ؛توی یه اتاق توی یه دهات گم ِ خاکستری بیرنگ و قواره بودم ، رو دیوار آنجلینا جولی و بریتنی اسپیرز رو  دیدم کنارشونم هم کریستیان رونالدو ژست گرفته بود ،تا حال خونه ی یه روس پی ساده نرفته بودم تا با این مورد مقایسه کنم ، تو حال خودم بودم که با برهنگی کامل روبروم ظاهر شد ، اولین بار بود که انسانی رو اینجوری میدیدم ، اولش یه کم ترسیدم ._سیگار؟ _نچ . زودتر شروع بکن (با ته لهجه کردی بخونید)

باورم نمیشد توی کردستانی که توی پیاده رو هاش بجای تف و خلط خونی و توی جوب هاش بجای جنین همینجوری را به را غیرت ریخته با یه همچین چیزی مواجه بشم .(ترسم هم شاید برای همین بود)

اعتراف میکنم چون این قسمتم هنوز خراب نشده ، داشتم تحریک میشدم ،مستقیم شهوتم رو هدف گرفته بود زیر رگبار ، ولی ریسک نکردم نشستم وتا آخرین لحظه هایی که اجارش کرده بودم پرسیدم ، خیلی راحت بهم اعتماد کرده بود ، گربه سیاهه کار خودش رو کرده بود . هر چی دوست داشتم فهمیدم ؛ من با روحش هم آغوشی کردم ، لذت بخش بود ،خیلی زیاد .

وقتم تموم شد همش تو این فکر بودم که میتونم این حال ِ خرابم رو با همبستری باهاش خالی کنم و بهش انقال بدم ،ولی اونوقت اون با این همه کرم و کنه و خوره چه کار میکرد ،پول رو گذاشتم رو تختش و تا آخرین لحظه ای که داشتم در رو می بستم  بهم خیره نگاه میکرد ، در رو که بستم با خودم گفتم شاید باشگاه بدن سازی ایده ی بهتری باشه ،پس رهاش کردم.

با این همه دوست دارم امشب وقتی از این کافی نت بیرون امدم ، وقتی تا سر خیابون  سوار ماشین شدم ،وقتی از مهمانخانه دار کلید اتاق 204 رو تحویل گرفتم ،وقتی که در رو باز کردم ،ببینمش . اون هیکل ِ ریز و خوش تراش و اون موهای حنایی زیباش رو ببینم، امشب خیلی مستم  امشب میخوام به نصیحتش عمل کنم .

ـــ کاری نمیکنی"  میخوای تا آخرش بپرسی؟ پولت میره ها بهت بگم که آخرش دبه نکنی .

 پ.ن: کرمانشاه هم شهر درستی نیست برای من البته ، تنها جاذبه ی توریستی که برای من داره همون سبد پر از رنگه (که اگر بازهم به اینجا بیایم بخاطر همونه) پس در نتیجه پیش به سوی مقصد نامعلوم بعدی .

بعد تر اضافه شد :حالم هنوزم بده .


کلمات کلیدی: نوشته بر باد