همانگونه که در این دنیا زندگی میکنید ؛ در آن دنیا نیز ...
ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩ 

ویکی  کریستینا  بهشتینا !!!

بله جونم براتون بگه که قضیه از اون جا شروع میشه که ویکی وکریستینا همینجوری ییهو و البته با دعوت دوست یکی از دوستای ویکی میرن بارسلون برای تعطیلات تابستون البته ، بعدش اونجا یکمی میگردن و البته یه روزش این دوستای عزیز برای کریستینا یه کیس جور میکنن (یا شایدم برعکس) و کریستینا هم خیلی راحت میفهمه که اینا مال هم نیستن و بعدش یه نقاشو (خاویر باردم) میبینن که شب موقع شام خیلی راحت بهشون پیشنهاد می ده بیاد اخر هفته بریم فلان جا(اسمشو یادم نیست) سه تایی باهم دیگه عشق بازی کنیم!!!

البته خب ویکی یه کمی مخالفه که کریستینا راضیش میکنه ومیرن (ویکی البته بزودی قراره ازدواج کنه )و خب میرسن اونجا سه تایی و شب هنگام (به محدوده بالای 18 وارد میشویم )وقتی نقاشه میره سراغ کریستینا اون به دلیل خوردن مشروبات الکلی(وای وای چه کار بدی)مسموم میشه و در این جا نقاشه میگه بدرک و میره سراغ اون یکی ینی ویکی بعد بازم خیلی راحت ---------بووووووق------------- بعدش وقتی برمیگردن وحال این یکی یعنی کریستینا هم خوب شده ، اون یکی یهنی ویکی میره پیشه اونا یعنی دوستاش تا نامزدش بیاد سراغش ... بعدش از اون ور کریستینا خیلی راحت میگه من مخوام یه کمی با تو(یعنی نقاشه) زندگی کنم ببینم چی میشه، بعدش خیلی راحت تر میره باهاش خونشون برای ادامه زندگی !!! ولی خب قضیه به همین راحتیام نیست چرا که همون شب زن اول نقاشه(پنه لوپه کروز نازنین){که البته طلاق سخت و جنجالی هم داشتن} ییهو نزول میفرمایند ،بعدشم خب نقاشه میگه برای اینکه این زیاد حالش خوب نیست و جایی هم نداره بره بمونه باید یه کمی پیش ما بمونه ،کریستینا هم خیلی راحت قبول میکنه و میمونه ؛ بعدشم سه تایی با هم زندگی میکنن خیلی راحت وخیلی هم حال میکنن و زن اول نقاشه که خودشم نقاش میباشد اینقدر با  کریستینا گرم میگیره که با هم میرن عکاسی و خیلی راحت تو شهر از همه چی عکس میندازن ،حتی از روسپیا و این رابطه ی این دوتا  تا اونجایی پیش میره که --------------بووووووووووووق------------------(اره قربونش اینجوری هم میشه)

بعد نقاشه هم با کریستینا ---------------------بوووووووووووووووووق------------------

از اون ورم ویکی تو یه مهمونی پی به رابطه این دوستش با یه مرد دیگه میبره  بعد دوستش خیلی راحت براش توضیح میده که هیچوقتی اون جور که می خواسته زندگی نکرده ...

از اینورم کریستینا میبینه اینطوری نمیتونه زندگی کنه پس خیلی محترمانه و یه کم راحت! از دوستان عزیزش خدا حافظی میکنه و میره ،با رفتن کریستینا دوباره رابطه نقاشه با زنش قر و قاطی میشه بعد زنه میزاره میره ...

از اونورم (نه اونورتر)نامزد ویکی میاد تا هم یه کم بگردن هم یه کمی در باره ی اینده و اینا حرف بزنن ...(پوووووووف ،نفسم بند اومد)،بعد این دوستش که میبینه ویکی بدش نمیاد یه بار دیگه با این نقاشه باشه  میاد میگه پس چه نشستی که اگه نری مثه من پشیمون میشی تا اخر عمرت؛ ویکی هم خیلی راحت یه بار دیگه میره پیش نقاشه و در حال بوق بازی هستن که  پنه لوپهی دل انگیز با اسلحه ای در دست از راه میرسه و میخواد خواهر و مادر اینا رو باهم اشنا کنه که خلاصه نقاشه نمیذاره و در همین حین از اسلحه که حالا تو دست نقاشه هست یه تیر بصورت کاملا اتفاقی ! میخوره به دست ویکی اونم شاکی میذاره میره ...

بعد اخرشم ویکی خیلی راحت میره همه چیو به کریستینا میگه و اونم خیلی راحت قبول میکنه ،و هر دوتاشون بعد از یه تعطیلات بر میگردن .....*

                                               ...

من زیاد کارای وودی الن دنبال نمیکنم ،یعنی یه مدتی فکر میکردم این وودی النو زیادی گندش میکنن، مثه اون یارو معتاده جکسون پولاک که امریکاییا دیگه خیلی روش دور میزنن (گندشو در اوردن دیگه)ولی حالا یه مدت ببدون پیشداوری میرم سراغ کاراش و خوب لذتم میبرم .

تو کارای وودی الن یه نوع طنز خاصی جریان داره ،یه چی تو مایه های طنز سیاه و ابزورد وچیزای پوچ ، که یه جورایی هم صاحب سبک تو این قضیه. (شاید با این جمله هاش پی به منظورم ببرید)

پنجم مارس
با خاویر باردم و پنه لوپه کروز ملاقات کردم. او از آنچه فکر می کردم دلرباتر و شهوت برانگیزتر است. در ‏طول مصاحبه نمی توانستم جلوی تحرکات داخل شلوارم را بگیریم. باردم یکی از آن نوابغ از تخم در نیامده ‏است که فقط مانده کمی کمک از طرف من بهش برسد.‏

ولی چون شاید خودش تو این فیلمش نقش نداره این خیلی کمتره ،یکی از چیزایی هم که منتقدا از این فیلمش ایراد گرفتن همین بوده که چون حالا الن پیر شده و نمیتونه نقش اصلی بازی کنه سعی میکنه با اوردن یه سری جوون تو فیلماش و گرفتن صحنه های اونچنانی به فیلمش جذابییت تزریق کنه!!!

البته فیلم یه موسیقی زیبا هم داره که حسابی بهش چسبیده وبه نظرم یکی از نقاط قوتشه .

به هر حال من اصلا اونقدر فیلم از سینمای وودی الن ندیدم که بخوام راجبش حرف بزنم ،من بیشتر با داستان فیلم حال کردم که اخه خدا چقدر راحت زندگی میکنن اینا (سگ تو روحشون)من واقعا اون سکانسایی که اینا تو شهر عکاسی میکردن اشکم در اومد ،اخه ببین این چقدر اونجا جا افتاده لعنتی ، یه بار تو وبلاگ رو  سپی گری خوندم که اینا بهشتو مسخره کردن (یا یه همچین چیزایی) فکر میکنم تا حد زیادی درست میگه بنده خدا ،اگه اون بهشته پس مطمئنا ما الان وسط جهنمیم .(دپرس میشویم)

به هر حال فیلمیه که باید ببینید، مخصوصا تو تابستون بیشتر میچسبه ،و صد البته به اینهم باید با احتیاط نزدیک بشید ؛و اگه عقده های فروخورده دارید دورش یه خط قرمز گنده بکشید، یا مثلا از صحنه های بوقش استفاده کنید !.

*پ ن: قول میدم دفعه ی دیگه داستانو کامل تعریف نکنم  تا کسایی که ندیدن ذهنشون خراب نشه ،ولی اینبار نمیشد باید به یه چیزایی پی می بردید.

پ ن: به تعداد کلمات راحت و خیلی راحت دقت کنید.

اینم لینک جمله های وودی الن .

 http://barseghian.khazzeh.com/archives/text/001382.php

 باشد که بهشت را در همین دنیا تجربه کنیم.

                                                                                 آمین.


کلمات کلیدی: ویکی کریستینا