اگر ویکی کریستینا در ایران ساخته می شد...!
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۱ 

ویکی  کریستینا  جهنمینا !!!

بله جونم براتون بگه که قضیه از اون جا شروع میشه که ویکی وکریستینا همینجوری ییهو و البته با دعوت دوست یکی از دوستای ویکی از ترکیه میرن "ساوجبلاغ" برای تعطیلات تابستون ، بعدش اونجا یکمی میگردن و البته یه روزش این دوستای عزیز برای کریستینا یه کیس جور میکنن (یا شایدم برعکس) و کریستینا هم خیلی راحت خواهر و مادر اینا رو به هم پیوند میده تا دفعه ی بعد از این کارا نکنن!!! بعدش یه نقاش ساختمونو(اصغر آقا) میبینن که شب موقع شام خیلی راحت بهشون پیشنهاد می ده بیاد اخر هفته بریم فلان جا(علی اباد کتول) سه تایی باهم دیگه من باهاتون کار دارم!!!

البته خب ویکی و کریستینا خیلی راحت مخالفت میکنن (ویکی البته بزودی قراره ازدواج کنه )

خب اصغر اقا هم البته خیلی راحت و منطقی میگه غلط میکنین پدرتونم در میارم بعد هم خیلی راحت دو تاشونو میدزده ...

و خب میرن اونجا سه تایی و شب هنگام (به محدوده بالای 18 وارد میشویم {اخه ما اصن محدوده بالای 18 داریم تو ایران حرف مفت میزنی} ) خلاصه وقتی اصغر آقا میره سراغ کریستینا اون به دلیل خوردن دوغ همراه با ابگوشت معده ش نفخ میکنه و در این جا اصغر آقا میگه بدرک و میره سراغ اون یکی ینی ویکی و بعد بازم خیلی راحت بهش تجاوز میکنه و بعد خیلی راحت تر تو بیابونای اطراف کتول اباد ولش میکنه .

  بعدش وقتی برمیگرده وحال این یکی یعنی کریستینا هم خوب شده ...  اصغر آقا خیلی راحت به کریستینا میگه من  زن ندارم!!! کریستینا هم میگه خوب نداشته باش من چکار کنم؟بدرک اصلا حالا؛

، بعدش خیلی راحت تر اصغر آقا به زور و کتک کریستینا را میبره  خونشون برای ادامه زندگی !!! ولی خب قضیه به همین راحتیام نیست چرا که همون شب زن اول اصغر آقا (سکینه کروزآتیشیکی! {خدایا منو ببخش}) {که البته طلاق سخت و جنجالی هم داشتن تو روستا!} ییهو نزول میفرمایند ،بعدشم خب اصغر آقا میگه برای اینکه این نزنه خواهر و مادرمونو به هم پیوند بده مجبوریم راهش بدیم ،کریستینا هم خیلی راحت به زورِ کتک البته قبول میکنه و میمونه ؛ بعدشم سه تایی با هم زندگی میکنن خیلی راحت وخیلی هم حال میکنن اصولا!! و زن اول اصغر آقا که خودش واسه خودش کلی کماندو میباشد اینقدر با  کریستینا گرم میگیره که نگو و نپرس ! خلاصه یه روزی چن بار این بد بخت کامل سرویس میکردن ،رفت و روب و شستشو و یخ حوض شکستن و اب از چاه اوردنو اینام با این بوده ،البته اصغر آقا هم خیلی راحت هر شب بله ------ نه خیرشم  سکینه هیچ کاری با کریستینا نمیکرده (ما اصلا از چیزا تو فرهنگمون نداریم!) فقط با جد و اباد کریستینا کار داشته و بس!!!

 

بعد یه روز که اصغر آقا اینا خونه نبودن کریستینا میره تو شهر عکاسی ومیخواد خیلی راحت تو شهر از همه چی عکس  بگیره که پلیس خیلی راحت تر میاد میگیرتش به جرم عکاسی!!! فیلماشم میسوزونن و بهش میگن دفعه ی بعد اگه این کارو کنی خشتکتو پشتو رو میکنیم (این حادثه برای نگارنده اتفاق افتاده!) بعد کریستینا میگه منو دزدیدن اخه اونوقت هر شبم .... برو بیرون بینیم بابا  "رجبی اینو بنداز بیرون!" (واقعا در راستای امنیت اجتماعی زحمت میکشن این بنده خداها!!!!!!)

 

از اون ورم ویکی با هزار بدبختی خودشو میرسونه خونه دوستشون اینا که ییهو پی به --------   این دوستش با  یه مرد دیگه----------  بعد دوستش خیلی راحت براش توضیح میده که اگه شوهرم چیزی بفهمه شخصا خواهر و مادر شما رو مورد عنایت قرار میدهیم دو تایی!!! ...

ویکی هم نامردی نمیکنه میره به شوهره میگه ؛ شوهره هم میاد خیلی راحت بعد از یه پروسه ی پیوند زنی جفتشونو میکشه .

 

از اینورم کریستینا میبینه اینطوری نمیتونه زندگی کنه پس خیلی محترمانه و یه کم راحت! از دوستان عزیزش خدا حافظی میکنه و شبونه در میره! ،با رفتن کریستینا سکینه که سابقه ی فاطی کماندویی نیز دارد چادر به سر میکنه و شهر به شهر به دنبال کریستینا میگرده تا پیداش کنه و مورد لطف بی کران خودش قرار بده ...

 

از اونورم (نه یکم اونورتر) پلیس شوهر دوست ویکی رو که به جرم قتل عمد گرفته بودن ول میکنه میزاره دنبال ویکی که اصن تو غلط کردی تو زندگیه مردم فضولی کردی بعد رفتی چغلی کردی! ویکی هم چون جایی رو نداشته خیلی راحت یه بار دیگه میره پیش اصغر آقا و در حال بوق بازی بودن که   سکینه اتیشکی  با اسلحه ای در دست از راه میرسه و میگه اخه چند تا چند تا پدرسوخته دوروز ولت کردم رفتی سراغ یکی دیگه ،واجب شد که دیگه عدالتو اجرا کنم ، بعد اسلحه رو می کشه میگه یا زهرا ---------------------24ساعت-----پیامهای بازورگانی-----------------------------

وخوب تابلوئه که دوتاشونو میکشه ....

نامزد ویکی هم از همه جا بی خبر میاد تا هم یه کم بگردن هم یه کمی در باره ی اینده و اینا حرف بزنن بعد میبینه که اووووه چه اتفاقاتی اینجا افتاده و بعدش پرسون پرسون میره خونه اصغر آقا میبینه که زنشو کشتن قبلشم که باهاش ------ اونم سکینه رو میگیره باهاش-------- ...(پوووووووف ،نفسم بند اومد)،بعدشم که دیگه تابلو میباشد سکینه رو به خونخواهی از زنش میکشه و پلیسای وظیفه شناسم دقیقا سر بزنگا بهد از دو ساعت میرسن! و این قاتل خونخوار رو به دار مجازات میاویزند و اعلام میدارند که خواهر گرانقدر سکینه ی آتشین به درجه ی شهادت نائل آمدند!!! .

ودرپایان کریستینا که در شهرهای ایران ویلون شده به ساوجبلاغ برمیگرده و با شوهر دوست ویکی ازدواج میکنه (دیگه نپرسین چجوری) و فیلم با یه عروسی مشتی به پایان میرسه ....

لازم میدارم اینجا از کارگردانی قوووی جناب آقای ده نمک فلفل زردچوبه تشکر کنم .

همچنین سرود "ممد نبودی ببینی" نیز بسیار به فیلم بسیار چسبیده.!!!!

 

پ ن :تمام صحنه های مشکل دار و یه کمی مشکل دار و یه کوچولو مشکل دار با نظر کارگردان به صحنه های جنگی و مفرح تغییر ماهیت دادند.

پ ن: خدا فقط این جای خالی و علامت تعجب را از ما نگیره که اگه اینا نبودن نمیدونستیم چه خاکی بر سرمون بریزیم . 

پ ن: اگه به تعداد کلمات راحت و خیلی راحت دقت کنید میبینید زندگی در اینجا یعنی ایران عزیزمان از هر کجای دیگر بهتر میباشد  تمام .!!!

.

 باشد که یخ در بهشت را در همین جهنم تجربه کنیم.!

                                                                                 آمین.